تبليغاتX
لـــرد

لـــرد

نوشته و عکسهای خودم و خودم

بستر دو نفره ام

هنوز هم

آن یکی

که محتاج وجودش ،

محتاج نفسهایش

و محتاج آلت گلگون رخ زیبایش باشد را

نیافته است !

... دلم به حالش می سوزد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 بهمن1388ساعت 17:44  توسط اترنا  | 

خاطره

نور تا در واحدشونو باز کرد با تعجب دید علی روی کاناپه نشسته فکر نمیکرد از مأموریت اومده باشه ، خندید زودی کیفشو گذاشت زمین و روسری مثل مانتوی مشکیشو انداخت کنار و پرید علی رو محکم بغل کرد اینقده محکم فشارش میداد که انگار نه یک ماه ، یه سال ندیده بودش کلی همدیگه رو بوس می کردن و لبای همدیگه رو با ولع می خوردن – یعنی لب اینقدر خوشمزس –  نفهمیدم کی دکمه های مانتو نور باز شد ولی همون موقع علی از سمت راست درش آورد تاپ سورمه ای نور تا بالای شکم پریده بود ، پیراهن علی هم از تنش رفت کنار و ... من از رو رفتم و پنجره را بستم و قلم و کاغذم رو برداشتم ...

 .. راستی من خیلی لبو دوست دارم ..

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 دی1388ساعت 11:38  توسط اترنا  | 

محرم

 

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آذر1388ساعت 0:55  توسط اترنا  | 

تولد

میخواهم جاودانگی را

چون عنکبوت معظم

بر سردر حراء

با استرس

تجربه کنم ... 

¤ امروز روز تولد وبلاگ منه ¤

 

 به وبلاگم خوش اومدین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 آذر1388ساعت 20:1  توسط اترنا  |