بستر دو نفره ام
هنوز هم
آن یکی
که محتاج وجودش ،
محتاج نفسهایش
و محتاج آلت گلگون رخ زیبایش باشد را
نیافته است !
... دلم به حالش می سوزد ...
نوشته و عکسهای خودم و خودم
بستر دو نفره ام
هنوز هم
آن یکی
که محتاج وجودش ،
محتاج نفسهایش
و محتاج آلت گلگون رخ زیبایش باشد را
نیافته است !
... دلم به حالش می سوزد ...
نور تا در واحدشونو باز کرد با تعجب دید علی روی کاناپه نشسته فکر نمیکرد از مأموریت اومده باشه ، خندید زودی کیفشو گذاشت زمین و روسری مثل مانتوی مشکیشو انداخت کنار و پرید علی رو محکم بغل کرد اینقده محکم فشارش میداد که انگار نه یک ماه ، یه سال ندیده بودش کلی همدیگه رو بوس می کردن و لبای همدیگه رو با ولع می خوردن – یعنی لب اینقدر خوشمزس – نفهمیدم کی دکمه های مانتو نور باز شد ولی همون موقع علی از سمت راست درش آورد تاپ سورمه ای نور تا بالای شکم پریده بود ، پیراهن علی هم از تنش رفت کنار و ... من از رو رفتم و پنجره را بستم و قلم و کاغذم رو برداشتم ...
.. راستی من خیلی لبو دوست دارم ..

میخواهم جاودانگی را
چون عنکبوت معظم
بر سردر حراء
با استرس
تجربه کنم ...
¤ امروز روز تولد وبلاگ منه ¤
به وبلاگم خوش اومدین ![]()